تبلیغات
دوست یابی - چراغ جادو

دوست یابی

 
 

چراغ جادو

 

 دودانشجو همراه استادشون راهی سلف بودند که یکی از آنها ناگهان یک چراغ جادو پیدا کرد دستی روش کشید و جن چراغ ظاهر شد و گفت : آماده ام تا یک آرزو برا هر کدومتون  برآورده کنم.دانشجوی اولی گفت:من دوست دارم الان تو قایق شخصی ام در جزیره کیش باشم و مشغول گردش در آبهای خلیج فارس باشم.پوووووف.دانشجوی اولی ناپدید شد.دانشجوی دوم هم گفت: من دوست دارم شمال توی ویلایی که مال خودم باشه  کنار ساحل بشینم و تنقلات بخورم. پوووووف دانشجوی دوم هم نا پدید شد بعد جن به استاد گفت حالا نوبت شماست. استاد گفت: من می خوام که اون دو تا دانشجو بعد از نهار در کلاس پشت میزشان باشند. نتیجه اخلاقی: همیشه اجازه بدهید اول استاد تون حرف بزند.  ولی ای کاش چراغ جادو واقعیت داشت! 

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 فروردین 1389    | توسط: Ali    | طبقه بندی: سرگرمی،     نظرات()
 

Designed by Yas Theme . Powered by MihanBlog